بديع الزمان فروزانفر

785

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

و اسرافيل لب بر آن نهاده و منتظر فرمان الهى است ، بموجب روايتى بسيار مفصل ، وى سه بار در صور مىدمد ، نخستين را « نفخه‌ى فزع » مىگويند كه از اثر آن كوهها بشتاب در حركت مىآيند و زمين چون كشتى گرانبارى بر روى آب بگردش مىافتد و جهان دگرگون مىشود ، دومين « نفخه‌ى صعق » نام دارد كه مردم و هر زنده‌اى ، در آسمان و زمين مىميرند و جز خدا هيچ كس باقى نمىماند تا بدان جا كه ملك الموت نيز جان مىسپارد ، سومين را « نفخه‌ى بعث » مىنامند كه بر اثر آن ، جانها بسوى ابدان باز مىگردند و مردگان از گور بر مىخيزند و بسوى موقف و صحراى محشر رانده مىشوند . نظر مولانا درين ابيات به نفخه‌ى سوم است كه زندگانى مىبخشد و جانها را به بدنها باز مىآورد . جع : احياء العلوم ، چاپ مصر ، ج 4 ، ص 368 - 366 ، اتحاف السادة المتقين ، طبع مصر ، ج 10 ، ص 453 - 448 . انبيا را در درون هم نغمه‌هاست * طالبان را ز آن حيات بىبهاست نشنود آن نغمه‌ها را گوش حس * كز ستمها گوش حس باشد نجس نشنود نغمه‌ى پرى را آدمى * كاو بود ز اسرار پريان اعجمى گر چه هم نغمه‌ى پرى زين عالم است * نغمه‌ى دل برتر از هر دو دم است كه پرى و آدمى زندانىاند * هر دو در زندان اين نادانىاند معشر الجن سوره‌ى رحمان بخوان * تستطيعوا تنفذوا را باز دان ستمها : مجازا ، سخنان ياوه و بىهوده و غيبت و بهتان و دروغ و هر چه شنيدن آن خلاف شرع باشد و شنونده را از كمال باز دارد و به نقص كشاند . اعجمى : كسى كه سخن فصيح نتواند گفت اگر چه از نژاد عرب باشد ، هر كه به زبان عربى سخن نگويد ، مجازا ، بىخبر و غافل و نيز آن كه خود را بغفلت زند و متغافل وانمايد :